مسکینی به نزد امیر آمد و گفت: به مقتضای آیه «أِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ اِخْوَةٌ»؛ 1«مؤمنان برادر یکدیگرند.» مرا در مال تو سهمی است؛ چرا که برادرت هستم.
امیر گفت تا یک دینار به او دادند.
مسکین گفت: ای امیر! این مبلغ کم است.
امیر گفت: ای درویش! تنها تو برادر من نیستی، بلکه همه مؤمنان عالم برادر من هستند. پس اگر مال مرا به همه ایشان قسمت کنند، به تو بیش از این نرسد.
- دختر پاكدامن
از عمار ياسر نقل شده كه: روزى در مسجد اعظم كوفه در كنار منبر على (عليه السلام) نشسته بوديم ناگاه صداى غوغاى زيادى از درب مسجد بلند شد و خبر آوردند كه جمعى زنى را در هورج گذاشته و با شمشير كشيده به گرد او صف زدهاند و آن زن صدا مىزد: يا غياث المستغيثين و يا اميرالمومنين اغثنى و به آنها اجازه ورود داده شد.
آنها با آن زن جلو منبر على (عليه السلام) نزديك شدند، پير مردى عرض كرد: يا على اين دختر من است يكى از بزرگان عرب خواستگارى كرده حالا متوجه شدم كه آبستن است و او قسم مىخورد كه خلاف عفت از من صادر نشده و خون مرا بدون جهت نريزيد، بلكه مرا پيش على (عليه السلام) ببريد او حكم كند، حضرت دستور دادند قابله آمد او پس از بررسى گفت: آبستن است، پس از اين على (عليه السلام) فرمود: اى پيرمرد آيا تو از اهل فلان ده شام نيستى؟ گفت: چرا، فرمود: آيا در كوه شما برف پيدا مىشود؟ عرض كرد: آرى فرمود: كسى است قدرى از آن برف براى من بياورد؟ گفت: كى قدرت دارد از دويست و پنجاه فرسخ راه برف حاضر كند؟ فرمود: من حاضر مىكنم دست مبارك را بالا برد و مردم ديدند كه دست حضرت از مسجد كوفه گذشت و برگشت در حالى كه قطعه برفى در دست بود، صداى الله اكبر مردم بلند شد.
حضرت دستور داد طشت پر از لجن آوردند و برف را روى آن گذاشتند، فرمود: زن را در گوشه مسجد كه نام آن مسجد بيت الطشت معروف است بردند و خيمه زدند و زن را روى آن نشانيدند بعد از ساعتى صداى تكبير بلند شد، گفتند: يك كرم بزرگ از دختر بيرون آمد.
حضرت فرمود: اين دختر در سن ده سالگى در جوى آب رفت و اين كرم در رحم او داخل شد تا اينكه به اين بزرگى گرديده و خيانتى از او سر نزده، خوب شد كه به من رسانديد، خون او ريخته نشد(1).
- سرى بريده در محراب
در كتب شيعه و سنى نقل شده كه: روزى عمر از براى نماز به مسجد النبى رفت ديد يك جوانى سربريده در ميان محراب گذاشته شده است، هر چه تفحص از قاتل نمودند چيزى به دست نيامد.
قصه را به على (عليه السلام) تذكر دادند آن حضرت فرمودند: قاتل فعلا معلوم نمىشود برويد مقتول را دفن نماييد، من بعدا قاتل را معرفى مىكنم بر حسب امر حضرت جنازه را دفن نمودند و در حدود سه ماه از اين قضيه گذشت، باز عمر از براى نماز صبح رفت به مسجد ديد بچه نوزاد در ميان قنداق توى محراب گذاشتهاند هر چه تفحص كردند مادرش معلوم نشد.
قضيه را به على (عليه السلام) تذكر دادند فرمود: بچه را به دايه بدهيد شير بدهد تا من مادر او را معرفى مىكنم، تا اينكه عيد فطر رسيد على (عليه السلام) به دايه فرمود: بچه را زينت دهيد، فردا كه عيد فطر است او را قنداق مىكنى و بر روى دست مىگيرى و در مصلى و در ميان صفوف زنها گردش مىكنى تا اينكه زنى درشت اندام تا چشمش به اين بچه مىافتند بى اختيار او را از تو مىگيرد و مىبوسد و اشكش بر جبين بچه جارى مىشود و مىگويد: آه براى تو اى بچه بى گناه و مظلوم و داد از پدر ظالم تو.
در اين حال آن زن را بياوريد پيش من، دايه بر حسب دستور حضرت روز عيد فطر بچه را در ميان صفوف زنان گردش مىداد آن زن آمد بچه را بوسيد و گفت: اى بچه بى گناه و مظلوم و داد از پدر ظالم تو، گرفت بچه را و گريه كرد در اين هنگام دست او را گرفت و گفت: حضرت على (عليه السلام) تو را خاسته، آن زن گلوبندى طلا به او داد و گفت: مرا رها كنيد، او را رها كرد و آمد پيش على (عليه السلام) گفت: من كسى را نديدم.
فرمود دروغ مىگوى، هر چه گفتهام درست است ولكن تو گلوبند گرفتى و او را رها كردى، خواست او را تاديب كند، از او وساطت كردند، رها كرد و فرمود: ديگر به آن زن پيدا نمىكنى تا سال آينده و حالا بچه راببريد، سال ديگر دو روز به عيد فطر مانده بياوريد پيش من، بچه را بردند.
سال آينده روز معين آوردند، على (عليه السلام) مثل گذشته دستور فرمود: كه در ميان صفها زنى مىآيد از تو بچه را مىگيرد و مىبوسد و حرفهاى سال گذشته را به زبان جارى مىكند و آن زن را پيش من بياوريد، اگر اين دفعه نياوريد تو را عقوبت سخت خواهم كرد، دايه طبق فرمان حضرت آن بچه را از دست اين زن گرفت، بوسه زد زن را آورد پيش حضرت على (عليه السلام) فرمود: به چه جهت اين بچه را از دست اين زن گرفتى و بوسيدى و گريه كردى؟
گفت: او را زيبا ديدم، فرمود: چرا گريه كردى؟ دلم سوخت بحال او كه پدر و مادر ندارد.
حضرت فرمود: كسى به تو نگفته از كجا مىدانيد، زن ساكت شد ناچار اقرار كرد كه اين طفل مال من است، چون بعد از يكسال ديدم طاقت نياوردم.
حضرت فرمود: چرا در مسجد گذاشته بودى تا پدر او را معرفى نكنى تو را رها نمىكنم و من از اوضاع شما باخبرم لكن خودت بايد داستان خود را نقل كنى، گت: ناچارم بگويم، من دختر مردى از انصار مىباشم و پدرم در يكى از جنگهاى اسلامى شهيد شد و مادر هم ندارم، لذا از تنهايى شب و روز گريه مىكردم تا اينكه يك روزى زن مقدسه وارد منزل من شد و از حال من آگاه شد، خيلى گريه كرد و گفت: تو را تنها نمىگذارم و من مادر تو هستم.
مدتى شب و روز پيش من بود مثل اين زن در تقوى نديده بودم، تا روزى مىخواست حمام برود، به من گفت: نور چشم من اگر مىترسى و تنها هستى من دخترى به سن تو دارم پيش تو مىآورم، من هم قبول كردم وقتى كه آورد درب حياط را به روى ما بست كه كسى وارد نشود.
چون زن رفت و اين دختر چادر را از سرش برداشت ديدم يك مرد جوانى است و دست بىعفتى به طرف من دراز كرد و هر چه قسم دادم فايده نكرد تا اينكه خواسته خود را عملى كرد و بسيار من ناراحت شدم و صبر كردم تا اين جوان خوابيد سرش را از بدن جدا كردم و جنازه او را در محراب مسجد گذاشتم و اين بچه از او است، آوردم در محراب گذاشتم كه تلف نشود، پس از يكسال او را ديدم طاقت نياوردم و لذا او را بغل گرفتم و بوسيدم.
حضرت على (عليه السلام) فرمودند: زن را به من نشان بدهيد، زن را آوردند حضرت او را تعزير كرد(2).
1- روضه الواعظين
2- اسرار معراج ص 356 (حیدری)
انگشتر عقیق در مقابل نور اشکالی همچون حباب یا کندوی زنبور از خود نشان می دهد. انگشتر عقیق برای تعالی، شادابی و آرامش روح و همچنین بر طرف شدن غم و غصه و ناراحتی های روحی بسیار موثر است. در گذشته بسیاری از ائمه معصومین (ع) از انگشتر عقیق استفاده نموده و بر خواص و اهمیت انگشتر عقیق در گشایش روزی و دفع بلایا تاکید می نمودند.
سنگ عقیق
عقیق سنگی بسیار پربرکت و سرشار از خواص می باشد که در روایات زیادی بر اهمیت آن تاکید شده است. عقیق در رنگ های قرمز، زرد، خاکستری مایل به آبی و سفید یافت می شود. هم چنین سنگ هایی وجود دارد که به سبب شباهت ساختاری و فیزیکی در تجارت آن ها را جزء خانواده عقیق محسوب می کنند مانند عقیق سلیمانی یا چشمی(باباقوری)، عقیق شجری، عقیق خزه ای.
سنگ عقیق در کشورهایی هم چون یمن، هندوستان، ایران، چین در رنگ های قرمز، زرد و سفید یافت می شود.
روشهای تشخیص انگشتر عقیق اصل با نوع بدل
• انگشتر عقیق را با آتش نمی توان سوزاند.
• سنگ عقیق روی شیشه خط می اندازد.
• انگشتر عقیق در مقابل نور اشکالی همچون حباب یا کندوی زنبور از خود نشان می دهد.
• شی نوک تیز روی انگشتر عقیق اثری ندارد و ردی نمی اندازد.
خواص انگشتر عقیق در کلام ائمه
انگشتر عقیق,فواید انگشتر عقیق,عکس انگشتر عقیق
بسیاری از ائمه بر خواص انگشتر عقیق در گشایش روزی بسیار تاکید نموده اند
امام صادق(ع) درباره انگشتر عقیق فرمودند: هر که انگشتری از عقیق بدست کند پریشان نشود و مادام که با خود دارد اندوهی به او نمی رسد.
در سخنی از امام باقر (ع) درباره انگشتر عقیق، آمده است عقیق سرخ زرد و سفید هر سه کوه هایی هستند در بهشت و هر که انگشتری از عقیق بدست کند به جز خیر و خوبی و وسعت رزق نمیبیند.
درباره فواید انگشتر عقیق، امام رضا (ع) فرمودند: عقیق فقر و تنگدستی و درویشی را برطرف می کند و در حدیث دیگری امام می فرماید هر که قرعه به انگشتر عقیق بزند بهره او تمام تر بیرون می آید.
امام صادق (ع) درباره فضیلت انگشتر عقیق فرمودند: که انگشتر عقیق در دست کنید که مبارک است و هر که انگشتر عقیق داشته باشد امید است که عاقبتش خیر باشد.
درباره فضیلت و خواص انگشتر عقیق، حضرت محمد (ص) فرمودند: هر که انگشتر عقیق در دست داشته باشد حاجتش برآورده می شود و در حدیث نبوی دیگر منقول است شخصی نزد رسول اکرم ( ص) آمد و شکایت کرد که دزد در راه به من رسید و اموال مرا برد حضرت فرمودند که: چرا انگشتر عقیق در دست نداشتی که آن از هر بدی نگاه می دارد آدمی را.
خواص و فواید انگشتر عقیق
اثرات انگشتر عقیق,انگشتر عقیق,تصویر انگشتر عقیق
انگشتر عقیق برای تعالی، شادابی و آرامش روح بسیار مفید است
از دیرباز، قبایل و ملل کهن جهان، عقیق را سنگ مقدسی می دانسته اند و آن را از خود دور نمی کرده اند، عقیق سنگی است که آن را حرز و حامی انسان در مقابل بلایا و حوادث به ویژه در جنگ ها می شمارند. انگشتر عقیق برای افزایش درآمد و رونق کسب و کار و آسان شدن کارها بسیار مفید است.
* انگشتر عقیق برای جلوگیری از خونریزی های شدید، به ویژه برای زنان، بسیار موثر است.
* انگشتر عقیق برای تقویت نقاط مختلف بدن و برقراری تعادل و هماهنگی در آن ها بسیار مفید است.
* استفاده از انگشتر عقیق اثری فراوان دارد و علاوه بر زدودن انرژی های منفی از محیط، سبب پاکسازی هاله ای از انرژی های منفی می شود.
* انگشتر عقیق برای تعالی، شادابی و آرامش روح و همچنین بر طرف شدن غم و غصه و ناراحتی های روحی بسیار موثر است.
سید بن طاووس (رحمة الله علیه) میفرماید: سحرگاهی در سرداب مقدس بودم؛ ناگاه صدای مولایم را شنیدم که برای شیعیان خود دعا می کردند …
مؤذن جامی، محمدهادی - عالم بزرگوار و سید جلیل، رضی الدین علی بن طاووس (رحمة الله علیه)، فرمود: (اینجا): سحرگاهی در سامرا، دعایی از حضرت قائم (علیه السلام) شنیدم و کلماتی از آن را حفظ کردم.
ایشان برای زندگان و مردگان دعا می فرمودند و از جمله کلمات آن حضرت (عج) این بودکه عرضه میداشتند: «وابقهم واحیهم فی عزنا و ملکنا وسلطاننا ودولتنا؛ خدایا شیعیان را حفظ کن و آنها را در دولت و سلطنت ما، حیات ده.)
این قضیه در شب چهارشنبه سیزدهم ذی القعده سال 638، برایم اتفاق افتاد.
علاوه بر این، سید بن طاووس (رحمة الله علیه) میفرماید: سحرگاهی در سرداب مقدس بودم.
ناگاه صدای مولایم را شنیدم که برای شیعیان خود دعا می کردند و عرضه می داشتند: «اللهم ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا و بقیة طینتنا و قد فعلوا ذنوبا کثیرة اتکالا علی حبنا وولایتنا فان کانت ذنوبهم بینک وبینهم فاصفح عنهم فقد رضینا و ما کان منها فیما بینهم فاصلح بینهم و قاص بها عن خمسنا و ادخلهم الجنة فزحزحهم عن النار و لا تجمع بینهم و بین اعدائنا فی سخطک.»
ترجمه دعا این است: خدایا شیعیان ما را از شعاع نور ما و بقیه طینت ما خلق کردهای، آنها گناهان زیادی با اتکاء بر محبت به ما و ولایت ما، کردهاند، اگر گناهان آنها گناهی است که در ارتباط با تو است، از آنها بگذر که ما را راضی کردهای و آنچه از گناهان آنها، در ارتباط با خودشان هست، خودت بین آنها را اصلاح کن و از خمسی که حق ما است، به آنها بده تا راضی شوند و آنها را از آتش جهنم نجات بده و آنها را با دشمنان ما در سخط خود جمع نفرما.
*برکات حضرت ولی عصر (عج) حکایات عبقری حسان صص297-296
روزی پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) کنار هم، خرما می خوردند. پیامبر(ص) هر خرمایی را که می خورد، به آرامی، هسته اش را نزد هسته های علی(ع) می گذاشتند.
هنگامی که از خوردن خرما دست کشیدند، همه هسته ها جلوی حضرت علی(ع) بود. پیامبر در این موقع، رو به حضرت علی(ع) کردند و به شوخی فرمودند: «ای علی! چه بسیار می خوری!»? حضرت علی(ع) در جواب پیامبر، به مزاح گفتند: «آن که خرما را با هسته خورده، پرخورتر است»?
شرح نهج البلاغه خویی: 6:94 (حیدری)